ای ایرانی از نیاکان خود چه می دانی؟
حريف از کشف و الهام تو دارد بمب مي سازد. ... در سالهاي 1325 و 1326 شمسي بار ديگر خطر بمب اتم زبانزد مردم جهان شد. بشريت نگران از پيامدهاي اين اسلحه مرگبار، آرامش موقت خود را از دست دادند. اگر يکي ديگراز دولت هاي متخاصم از اين اسلحه استفاده بکند، فاتحه دنيا خوانده خواهد شد. هيچ ذي روحي در روي زمين باقي نخواهد ماند. قرن ها طول خواهد کشيد تا حيواني تک سلولي به وجود آيد و قرن ها زمان لازم خواهد بود تا زمين به حالت اوليه برگردد. اين ها صحبت هاي روزمره مردم جهان بود.در چنين فضايي چه کسي قادر بود از اين فاجعه عظيم جلوگيري کند. اکثريت مردم دست به دعا بودند. عده اي مي گفتند که خداوند در قرآن خبر داده است که کوه ها مثل پنبه تافته خواهد شد. آيا اين مردم مي توانستند افکار و حرف دلشان را به گوش انيشتيني که در محاصره جهان خواران بود، برسانند؟ پس چه بايد کرد؟ چگونه مي توان اين نابغه علم را متوجه اوضاع وخيم و شرايط روحي نامساعد بشر نمود؟ ... نبوغ شعر مشرق نيز با آيين درويشي انشتن بغض دارم در گلو دستم به دامانت میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند . سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام . تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم . باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ . از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید . خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند . هر سربازی که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند … شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است . فتح هند افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم . که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است . هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ کشور و امنیت آن است . لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم . برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم . گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند . نادر شاه افشار کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم . اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند من از امروز که تاج سلطنت را بر سر نهاده ام تا روزی که زنده ام و مزدا توفيق سلطنت را به من ميدهدهرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که سلطنت مرا بر خود قبول کند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت بر آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه که ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسی را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيری که يکی از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کای ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه ای مرتکب تقصير می شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران. من تا روزی که به ياری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگی بايد به کلی ازجهان برافتد. از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند اینبار نه بیگانه. که دشمن زخود است صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است ولی آیا تا به حال به این فکر کرده ایم که ما را چه نسبتی است با کوروش؟ ایران امروز را چه نسبی دارد با سرزمین آریایی؟ امروز سالروز آزادی بابل به دست کوروش و اعلام نخستین منشور حقوق بشر است. کوروش کبیر در آن زمان و شرایط پیروی از تمامی ادیان را آزاد کرد. او آزادی و برابری را ستود. او تک تک انسانها را گرامی شمرد. او پاسبان صلح بود و آرامش؛کوروش مظهر عشق بود و مهر؛ او پرچمدار آزادی بود. و اما افسوس که ما امروزه روز نه تنها صاحب آن صفات نیستیم، بلکه حتی در پی آن نیز هرگز نبودهایم. کوروش کبیر در قلمرو گسترده خود تمامی نژادها را برابر میشمرد؛ و اما امروز ترک و کرد و بلوچ بر یکدگر فخر فروشی می کنند. امروزه روز مسمان با مسیحی که هیچ، شیعه علیه سنی می جنگد، یهودی مطرود است، بهایی انسان نیست ، و . . . حتی نمی توانیم در دین خویش پرسش کنیم!!! امروز همه از کوروش سخن می گوییم ، ولی دنباله رو کسانی دگر هستیم. کوروش متعلق به ایران نیست، او متعلق به تمام پاک اندیشان و نیک کرداران است؛ او پادشاه صلح جویان است. اشوزرتشت همه خوبيها و بديها را به سه بخش تقسيم كرده و هيچ كار درست يا نادرستي نيست كه از اين سه بخش خارج باشد.يعني خوبي در انديشه و گفتار و كردار، يا بدي در انديشه و گفتار و كردار. 1- نيكي در انديشه عبارتند از: خداشناسي – ايمان و توكل به خداوند يكتا – فروتني – قناعت – خير خواهي – مهرباني – حق شناسي – آشتي خواهي – سپاسگذاري – دليري – رحم و مروت – خوش قلبي – پاك چشمي – انصاف – خوش خويي – بردباري – بي آزاري – خوشرويي – اعتماد به نفس – بخشندگي – بي آزاري – دانش پژوهي – وظيفه شناسي – حق پرستي – رحيم دلي و غيره. 2-نيكي در گفتار عبارتند از: سپاس و ستايش به پروردگار يكتا – راستگويي پيمان داري – حق گويي – حق گويي – درود و سلام گويي – راست داوري – خوش گفتاري – درست گويي – نغز گويي – سنجيده گويي و مانند اينها. 3-نيكي در كردار عبارتند از: فرمانبرداري از خدا و پيامبر – درستكاري – امانت داري – كار و كوشش – ضعيف نوازي – فرمانبرداري از پدرومادرو استاد – كسب علم و هنر – خدمت به خلق – مهمان نوازي – پرهيزگاري – اجتناب از منهيايت و كارهاي زشت – مهرورزي – مردم نوازي – اطاعت از قانون – قدرداني – ياد در گذشتگان – حق طلبي – عيادت بيماران – دستگيري نيازمندان – دادگري – هنر پروري – اغماض – بخشندگي – دقت در كار و غيره. 1- بدي در انديشه عبارتند از: خدانشناسي – خرافات پرستي –عدم ايمان و توكل به خداوند يكتا – غرور – آزوحرص – بدخواهي – دشمني – نا سپاسي – حق نشناسي – جنگ جويي – بزدلي – بد چشمي – سنگدلي – بي انصافي – خشمگيني – حسدورزي – بي بندوباري – عدم اعتماد به نفس – خساست – بد دلي – بي وفايي – ناداني – بي فكري – وظيفه نشناسي – بد خويي – نا پرهيزي – ستيزه جويي – كينه دلي – نا درستي – وسوسه – شكاكي – حيله گري – غفلت و فراموشي. 2-بدگفتاري عبارتند از: ناسپاسي از يزدان – دروغ گويي – شهادت دروغ – فريب كاري – پيمان شكني – كفرگويي – نا حق گويي – سوگند دروغ – بد زباني – نسنجيده گويي – زورگويي – بد داوري و مانند اينها. 3-بدكرداري عبارتند از: نافرماني از خدا و پيامبر – تنبلي و بي كاري – دزدي – آدم كشي – بي عفتي – مردم آزاري – ستمگري – گدايي – خيانت در امانت – بي هنري – ارتكاب منهيات – حرام خواري – نسنجيده كاري – انتقام جويي – مكاري – تقليد كوركورانه – طرفداري از ظالمان – گناهكاري – ضعيف آزاري – پيروي از عادات زشت و ناروا – زيانكاري وغيره. خوشبخت کسی است که خوشبختی دیگران را فراهم سازد ( زرتشت - اشتودگات – یسنای 43) انسان در گزینش خوب و بد زندگی اش آزاد است . هر زن و مردی بایستی بهترین گفتار را بشنوند و مسیر خویش را در زندگی برگزیند . ( زرتشت – یسنای 30 ) بهشت و دوزخ ما در این جهان در دستان خود ماست . نیکی پاسخ نیکی است و بدی سزای بدی . نتیجه زندگی ما حاصل اعمال ماست . ( زرتشت – یسنای 30 و 31 – بند 11 - 10 ) وظیفه هر انسان در زندگی اش کار و کوشش و آبادی و پیشرفت جهان است . ( زرتشت – یسنای 34 – بند 14 ) هر کس باید بیاندیشد که کیست ؟ از کجا آمده است و برای چه در این جهان زندگی میکند ؟ ( زرتشت – یسنای 43 – بند 7 ) خداوند این جهان زیبا را برای شادی انسان در مسیر نیک آفریده است . ( زرتشت – یسنای 43 – بند 6 ) کسانی در زندگی سرافراز و آسوده خواهند زیست که در زندگی به ندای وجدان درونی خویش گوش فرا دهند و آن را ارج نهند . زیرا وجدان درونی همه انسانها آنها را به سوی کردار نیک رهنمایی میکند . ( زرتشت – یسنای 45 – بند 5 ) انسانی که گمراهی را ببیند و او را با دانش و خرد خویش راهنمایی نکند در ردیف گناهکاران است . ( زرتشت – یسنای 46 – بند 6 ) انسان به هر چه که اراده کند خواهد رسید . اندیشه آدمی سازنده زندگی اوست . ( یسنای 48 – بند 4 ) بهترین زندگی دو جهان برای کسانی است که نیک بیاندیشند و پارسایی را سرلوحه زندگی خویش کنند . ( زرتشت – یسنای 51 – بند 15 ) همسری که برای دخترت برگزیدی به او معرفی کن ولی انتخاب نهایی را به دست خودش بسپار . ( زرتشت - یسنای 53 – بند 3 ) زرتشت در چه زمانی می زیسته است ؟
یکی از مهمترین مباحث مربوط به ایین زرتشتی این است که ایا زرتشت درچه زمانی می زیسته است ؟ این مساله از آن رو اهمیت دارد که اگر زرتشت را مربوط به دورانی نه چندان دور منتسب بدانیم بدون شک کتابهای منسوب به وی از اعتبار بیشتری برخوردار خواهد بود . و در مقابل اگر ثابت شود که ایشان در گذشته ای بسیار دور می زیسته است بدون شک انتساب کتب مقدس به او غیرممکن و یا حد اقل غیر معتبر خواهد بود . به نظر می رسد که همین مساله باعث شده است که زرتشتیان بیشتر بر این مساله پافشاری می کنند که زرتشت مربوط به دورانی نه چندان دور بوده است . ( معروفترین ایده 660 سال قبل از میلاد مسیح است و برخی نیز پیدایش زرتشت را در 1100 قبل از میلاد می دانند . ( نگرشی بر اسلام و زرتشت / موریس شیخی ) اما آیا براستی چنین است ؟؟؟ در برخي از تحقيقهاي انجام شده از سوي محققین به دلائلي برخورد کردم که نشان از اين دارد که جناب زرتشت مربوط به شش هزار و پانصد سال قبل از ميلاد مسيح بوده يعني هشت هزار و پانصد سال پيش !!!! برخی از دليلهائي که این محققین ارائه کرده اند از اين قرار است : 1 – اگزان توس xantus مورخ يوناني که در قرن پنجم قبل ميلاد مي زيسته در دو نسخه ي به دست آمده از او مي نويسد : ظهور زرتشت 6000 سال پيش از لشکرکشي خشايار شاه به يونان بوده 2 –Diogenes lertius که در 210 قبل از ميلاد مي زيسته از قول هرمودوروس شاگرد افلاطون نقل مي کند که ظهور زرتشت 5000 سال قبل از جنگ ترويا troya بوده است ( تقريبا 6000 سال قبل از ميلاد مسيح ) 3 – در يادداشتهاي ارسطو و ادوک سوس و هرمودوروس ( شاگردان افلاطون ) بر کتاب افلاطون به نام alkibiades نوشته اند که ظهور زرتشت 5000 سال قبل از مرگ افلاطون بوده است . از عمر بن الخطاب خليفه مسلمين به يزدگرد سوم شاهنشاه پارس يزدگرد، من آينده روشنی برای تو و ملت تو نمی بينم مگر اينکه پيشنهاد مرا بپذيری و با من بيعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهيان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پيشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی. شروع کن به پرستش خدای واحد، به يکتا پرستی، به عبادت خدای يکتا که همه چيزرا او آفريده. ما برای تو و برای تمام جهان پيام او را آورده ايم، او که خدای راستين است. از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نيز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، به ما بپيوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستين است و خالق جهان. الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذير. به راه کفر آميز خود پايان بده و اسلام بياور و الله اکبر را منجی خود بدان. با اين کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسيان بدست آر. اگر بهترين انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسيان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بيعت کن. «خليفه مسلمين عمربن الخطاب» : پاسخ یزد گرد ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمين های پرشمار، شاه آريايي ها و غير آريايي ها، شاه پارسيان و نژادهای ديگر از جمله عربها، شاه فرمانروايی پارس، يزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خليفه تازيان ( لقبی که پارسيان به عرب ها می دهند به معنی سگ شکاری ) به نام اهورا مزدا آفريننده زندگی و خرد تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدايت کنی، به راه خدای راستينت، الله اکبر، بدون اين که هيچ گونه آگاهی داشته باشی که ما که هستيم و چه را می پرستيم. اين بسيار شگفت انگيز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنيا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بيابان های عربستان و انسانهای عقب مانده بيابان گرد است. مردک، تو به من پيشنهاد می کنی که خداوند يکتا را بپرستم در حاليکه نمی دانی هزاران سال است که ايرانيان خداوند يکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ايران، سرزمين فرهنگ و هنر اين رويه زندگی روزمره ماست. زمانيکه ما داشتيم مهربانی و کردار نيک را در جهان می پرورانديم و پرچم پندار نيک، گفتار نيک، کردار نيک را در دستهايمان به اهتزاز درمی آورديم تو و پدران تو داشتند سوسمار مي خوردند و دخترانتان را زنده بگور می کرديد. شما تازيان که دم از الله می زنيد برای آفريده های خدا هيچ ارزشی قائل نيستيد ، شما فرزندان خدا را گردن می زنيد، اسرای جنگی را می کشيد، به زنها تجاوز می کنيد، دختران خود را زنده به گور می کنيد، به کاروانها شبيخون می زنيد، دسته دسته مردم را می کشيد، زنان مردم را مي دزديد و اموال آنها را سرقت می کنيد. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام اين اعمال شيطانی را که شما انجام می دهيد محکوم می کنيم. حال با اين همه اعمال قبيح که انجام می دهيد چگونه می خواهيد به ما درس خداشناسی بدهيد؟ تو بمن می گويي از پرستش آتش دست بردارم، ما ايرانيان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشيد و گرمی آتش می بينيم. نور و گرمای خورشيد و آتش ما را قادر می سازد که نور حقيقت را ببينيم و قلبهايمان برای نزديکی به خالق و به همنوع گرم شود. اين به ما کمک می کند تا با همديگر مهربانتر باشيم و اين نور اهورايي را در اعماق قلبمان روشن می سازد. خدای ما اهورا مزداست و اين بسيار شگفت انگيز است که شما تازه او را کشف کرده ايد و نام الله را بر روی آن گذارده ايد. اما ما و شما در يک سطح و مرتبه نيستيم، ما به همنوع کمک می کنيم ، ما عشق را در ميان آدميان قسمت می کنيم، ما پندار نيک را در بين انسانها ترويج می کنيم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيشرفته خود را با احترام به فرهنگ های ديگر بر روی زمين می گسترانيم ، در حاليکه شما به نام الله به سرزمين های ديگر حمله می کنيد، مردم را دسته دسته قتل عام می کنيد، قحطی به ارمغان می آوريد و ترس و تهی دستی به راه می اندازيد، شما اعمال شيطانی را به نام الله انجام می دهيد. چه کسی مسوول اين همه فاجعه است؟ آيا الله به شما دستور داده قتل کنيد، غارت کنيد و ويران کنيد؟ يا اين که پيروان الله به نام او اين کارها را انجام می دهند؟ و يا هردو؟ شما می خواهيد عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشير هايتان به مردم ياد بدهيد. شما بيابان گردهای وحشی می خواهيد به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهيد. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داريم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنايت چه چيزی را به ارتش عربها ياد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان ياد داده ای که حالا اصرار داری به غير مسلمانان نيز ياد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به ديگران ما مجبورند همان خدای هم بياموزی؟ افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسيان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم خودشان را اين بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اين کار با زور شمشير بايد عربی نماز بخوانند چون گويا الله شما فقط عربی می فهمد. من پيشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بيابانهايي که سابقا عادت داشتيد در آن زندگی کنيد برگرديد. آنها را برگردان به همان جايي که عادت داشتيد جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبيله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شير شتر نوشيدن ها. من تو را نهی نمی کنم از اين که اين دسته های دزد را ( ارتش تازيان) در سرزمين آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در ميان ملت پاکيزه ما. اين چهار پايان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربايند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنيزی به مکه بفرستند. نگذار اين جنايات را به نام الله انجام دهند، به اين کارهای جنايتکارانه پايان بده. آرياييها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسان های پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقيقت را خواهند کاشت بنابراين آن ها تو و مردم تو را بخاطر اين کارهای جنايتکارانه مجازات نخواهند کرد. من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بيابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزديک نشوی ، بخاطر عقايد ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گريت. يزدگرد سوم ساسانی جمشید یکی از پادشاهان اسطورهای ایرانی است که در اوستا نیز نام او آمدهاست.پسر تهمورث - چهارمين پادشاه پيشدادي . که جشن نوروز را بنيان نهاد و رسوم و آيين هايي شادي براي ايرانيان بر جا گذاشت ، او را جم يا جمشاسب هم گفته اند . جمشید از دو واژه جم و شید تشکیل شدهاست. جم و یم از یک ریشهاست و معنی دریا و اقیانوس میدهد و شید یعنی درخشندگی همیشگی و هم معنی خور است که برای مبالغه در معنی با خورشید بکار رفتهاست. جمشید بر روی هم مفهوم جم درخشان، دریای نور ،خورشید تابان ،دریای تابناک، فروغ جاودان را میرساند برپایه اوستا جمشید پادشاهی بود که آریاییان را پس از یخبندان بزرگی از سرزمینهای سرد به بیرون، به سوی ایرانویج رهنمون شد.در شاهنامه، جمشید، فرزند تهمورث و شاهی فرهمند است که سرانجام به خاطر خودبینی و غرور فرّه ایزدی را از دست میدهد و به دست ضحاک کشته میشود. رستم : ملقب به تهمتن . پهلوان بزرگ ايران . فرزند زال و رودابه . نواده سام و مهراب کابلي که در عهد کيقباد و کيکاوس و کيخسرو با تورانيان جنگيد و از خود دلاوري ها و رشادتهاي شگفت انگيز بر جاي گذاشت . يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکوتهاي غارتگر اعراب در ايران که به جان و مال و ناموس ايرانيان تجاوز ميکردند . او اهل نيشابور بود و پس از اينکه منصور خليفه عباسي - ابومسلم خراساني را کشت وي در نيشابور به خونخواهي از ابومسلم که فردي ايراني و وطن پرست بود برخواست و قيام کرد که در نهايت با شصت هزار نفر از يارانش توسط اعراب بيابانگرد و کشتارگر کشته شد . سیاوش : يکي از اسطوره هاي ملي ايرانيان . که زمان هاي مديدي سوگ سياوش را هر ساله گرامي ميداشتند . پسر کيکاوس و پدر کيخسرو . سودابه زن کيکاوس عاشق او شد که سياوش از او امتناع ورزيد . سودابه به همين جهت اورا نزد پدر متهم ساخت و سياوش به توران زمین نزد افراسياب رفت و فرنگیس، دختر وي را به زني گرفت . گرسيو برادر افراسياب به سياوش حسد برد و افراسياب را وادار به کشتن او کرد . که کشته شدن سياوش باعث جنگهاي طولاني ميان ايرانيان و تورانيان گشت . نوشته اند که روزی طوس، گیو، گودرز و چند پهلوان نامی دیگر به شکار رفتند. آنها پس از پیمودن مسافتی به یک شکارگاه سرسبز و بکر و پربرکت رسیدند و به شکار پرداختند. چون آن شکارگاه پر از شکار بود دیری نپایید که چند حیوان را شکار کردند. آنها پس از پایان شکار به قصد گردشی کوتاه در اطراف نخجیرگاه، پیش تاختند تا به جنگلی انبوه رسیدند. در حال گشت و گذار و تماشای سرزمین بکر و زیبا، ناگهان وجود زنی بسیار زیبا و جوان در آن مرغزار، نظر همگان را به خود جلب کرد: به بیشه یکی خوب رخ یافتند پر از خنده لب هر دو بشتافتند گیو که از دیدن دختر زیبا و جوان در این دشت و جنگل انبوه شگفت زده شده بود بیدرنگ شرح حال و علت تنهایی اش را در جنگل پرسید. دختر جوان پاسخ داد : « از دست بدمستی ها و شراب خوارگی های زیاد و پرخاشگری و بدرفتاری پدر، خانه و خانواده ی خود را رها کرده و از ترس جانم فرار کرده به این جنگل پناه آورده ام. شب تیره مست آمد از دشت سور همان چون مرا دید جوشان ز دور یکی خنجری آبگون برکشید هما خواست از تن سرم را برید وقتی گیو از نژاد دختر جوان پرسید، او پاسخ داد : « از بستگان و خویشگان گرسیوزهستم. شاپور دوم پادشاه مقتدر ساساني که پس از خلع آذر نرسي بر تخت پادشاهي ايران جلوس کرد و هفتاد سال پادشاهي کرد . او يکي ديگر از پادشاهان بزرگ ايران است که چندين بار از حمله اعراب به ايران جلوگيري کرد و با انديشه نيک سرزمين آريايي ما را از هجوم بيگانگان محفوظ داشت . او را به اين جهت ذوالاکتاف ميخوانند که داراي شانه هاي پهن و بزرگ بود . در بعضي از کتب تاريخي گفته شده است به دليل آنکه پس از اسير کردن مهاجمين ( اعراب ) از کتف آنان طنابي عبور ميداده و همه را به طناب ميکشيده ذوالاکتاف ناميده شده ولي اين باور با ابهت و منش نياکان ما در تضاد است . فریدون پادشاه پیشدادی بود که با یاری کاوه آهنگر بر ضحاک ستمگر چیره شد. او پادشاه جهان گشت و آنگاه جهان را میان سه پسرش سلم؛تور و ایرج بخشید.در شاهنامه از شاهان ستوده و نیک ایران است.فردوسی او را نمادی از نیکویی و داد و دهش میداند: فریدون فرخ فرشته نبود ز مشک و ز عنبر سرشته نبود بداد و دهش یافت آن نیکوئی تو داد و دهش کن فریدون توئی در شاهنامه، فرانک مادر فریدون و همسر آبتین است .او با همسرش در دهکدهای با کشاورزی میزیستند.همسرش آبتین به دست ضحاک کشته شده بود و ضحاک با خوابی که دیده بود در جستجوی فریدون بود.فرانک با فرزند به کوه و دشت گریخت. فرزندش را به دشتبانی سپرد تا از آزار ضحاک در امان بماند.چندی پس از آن باز کودک را از دشتبان گرفت تا جانش را در امان دارد وبا فرزندش در کوه البرز به پیرمرد پارسایی پناه برد تا فریدون بالید و بزرگ شد. در زمان پادشاهی ضحاک ستمگر، شیطان در قالب آشپزی به دربار وی رفت و غذاهای خوشمزه ای برای ضحاک پخت. و به عنوان پاداش خواست که بر شانه های ضحاک بوسه زند. در اثر این بوسه شيطانی دو مار سياه بر شانه های ضحاک رویید و همان دم آشپز ناپديد شد. این بار شيطان به عنوان يک پزشک به دربار ضحاک آمده و تجويز کرد که بايد هر روز به مارها مغز سر دو جوان خورانده شود. ضحاک نیز دستور داد هر روز دو تن از جوانان برومند سرزمين را کشته و مغز آنان را به مارها بدهند. کاوه آهنگر نيز که مانند خيلی های ديگر از ظلم و ستم ضحاک به تنگ آمده بود، پيشبند چرمين آهنگری خود را بر سر نيزه زد و با ياری مردم ضحاک را شکست داده و فريدون را بر اورنگ پادشاهی نشاند. بعدها این پرچم که نشان سربلندی و پايداری ملت ایران بود به درفش ملی کاويانی تبديل شد. کیومرث : نخستين پادشاه و بنيانگذار سلسله پيشدادي در هزاران سال پيش . نام وي در اوستا گيومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتيان او را نخستين انسان ميدانند . در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حيوانات مي پوشاندند . اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد . اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان . مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن . ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود . هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي. كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند . اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند . توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت . افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند . امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد . همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند . بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند. زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد. هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده . عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي . بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است. پ "ای مزدا ای که این زمین و آب وگیاه را آفریدی با پاکترین خرد خود رسایی وجاودانگی را به من ببخشای و درپرتو اندیشه نیک توش وتوان تنی و روانی وپایداری وزندگی تازه را به من ارزانی دار واز آموزشهای خود برخوردار کن." سروده ای از زرتشت ، پیامبر دین زرتشتیان ایران از کتاب "گاتها"ی زرتشت(سروده های زرتشت). ششم فروردین برابربا 25 مارس و بنا برتقویم اوستایی که "خرداد روز" نامیده میشود وبنا بر باور زرتشتیان ایران و نوشته های پهلوی ، زرتشت پیامبر ایرانی چشم بر جهان گشود. در متن پهلوی و"بندهش" پیرامون روز ششم فروردین یا "خرداد روز" نوشته شده : خرداد سرورسالها وماه ها و روزها است و او را آب گیتی خویش میدانند ، چون هستی و زایش وپرورش همه موجودات جهان از آب است و زمین را آبادی از اوست. "خرداد روز" یا "ششم فروردین" ، آخرین روز جشن بزرگ نوروز است ، و زرتشتیان با گرامیداشت این روز بمناسبت میلاد پیامبر ایرانی ، شکوه پایانی خاصی به جشن های نوروزی میدهند. اورمزد در پاسخ زرتشت که چرا مردمان "خرداد روز فروردین" و یا "ششم فروردین" را ازدیگر روزها گرامی میدارند میگوید : زیرا به "خرداد روزفروردین" به جهانیان جان دادم و دراین روز ایران و انیران پدید آمدند. کیومرث وهوشنگ اندر جهان به پیدایی آمدند و در همین روز کیومرث" ارزور" را بکشت و هوشنگ اهریمن دروغ را برای مدت سی سال اسب سواری خود کرد. در این روز" مهر" و مهربانی از زمین فراز رستند و" جم " به جهان ، جوانی بی پایان بخشید و دراین روز" فریدون" جهان را میان سه پسرانش تقسیم کرد. روم به سلم داد و ترکستان به تور و ایرانزمین به ایرج. در روز ششم فروردین ، " اژدهاک" به دست "سام نریمان" و "افراسیاب" به دست "کیخسرو" پسر"سیاوش" کشته و "منوچهر" و "آرش کمانگیر" بخشی از ایرانزمین را که به تصرف افراسیاب درآمده بود ، باز می ستانند. در روز"ششم فروردین یا خرداد روزفروردین" زرتشت فرمان پیامبری گرفت و در همین روز به معراج " اورمزد"رسید و در همین روز پشتیبان بزرگ او " گشتاسب" آیین زرتشت را پذیرفت. ششم فروردین برای ایران باستانی و زرتشتیان از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و بیهوده نیست که این روز را پس از جشن های پنج روز نخستین فروردین ، " نوروز بزرگ" خوانده اند. گویند نام حقیقی زرتشت به آنگونه که در " گات ها" امده است ، " زرتوشتره اسپیتامه " است. یونانیان زرتشت را " زروآ تسر" نامیده اند که از کلمه آستر یا استر(ستاره) مشتق شده. زادگاه پیامبر زرتشت را در" ماد بزرگ" یا آذربایجان کنونی ودر نزدیکی دریاچه رضاییه میدانند. پدرش مردی دانشمند وپارسا و" پ.اورشست" نام داشت ومادرش یکی از نجبای ایرانی به نام "دوغو" بوده است. زمان رسالت وپیامبری زرتشت را به 300 سال قبل از حمله و تاراج اسکندرمیرسانند. وچون اسکندر یا " الکساندر" در سال 330 قبل ازمیلاد مسیح به ایران دوران هخامنشیان وداریوش سوم حمله نموده ،بنابراین میلاد یا تولد"اشو زرتشت" را با احتساب آن که وی در سی سالگی به رسالت پیامبری رسیده ، در25 مارس سال 660 قبل از میلاد مسیح میدانند که همزمان با ششم فروردین 660 قبل از میلاد میباشد. بنابر روایات سنتی در روز تولد زرتشت معجزات وکرامات بسیاری روی میدهد.گاتها( سروده ،اشعار زرتشت که خود سروده) درکوه سبلان به او الهام شده و12 سال به تبلیغ دین وآیین خود در غرب ایران پرداخته و سپس به شرق ایران و نواحی بلخ و خوارزم رفته و پس ازمشکلات فراوان بالاخره شاهنشاه گشتاسب به اومعتقد میگردد.زرتشت ازبلخ به ترویج دین خود درسرزمینهای دیگرمیپردازد ودرجنگی که میان"ارجاسب" پادشاه توران و شاهنشاه گشتاسب(شاه شاهان) روی میدهد ، در دفاع ازآتشکده خود در مقر گشتاسب ، بدست یک تورانی که نامش "برات رکرش" بود ، کشته میشود که گویند مرگ زرتشت در پنجم دی بود و امروزه زرتشتیان ایران خاطره "اشو زرتشت" را همزمان با روز "خورایزد" که مطابق با پنجم دی است ، گرامی میدارند. " اوستا "مجموعه اشعار، آداب ورسوم ، برداشتها ومعتقدات اقوام آریایی است که به ایران مهاجرت نموده و زرتشت را به پیامبری پذیرفته اند. بنا بر روایات زرتشتی گشتاسب دستور داد تا اصول تعلیمات پیامبر زرتشت را جمع آوری کنند وآنها را در دو نسخه تنظیم نمایند. این دو نسخه درمجموعه اوستا نامیده میشود. اوستا را گویند در دو محل نگاهداری میکردند. بنابر روایات یک نسخه را در بایگانی دولتی در "تخت جمشید" دوران هخامنشی و نسخه دیگر را در خزانه " شیزگان پاشیز" آذرپاتکان و فردوسی محل محافظت اوستا را" آتشکده سمرقند " وبعضی دیگر در" استخر فارس" دانسته اند. طبق این روایات : درحمله اسکندر در 330 قبل از میلاد و به آتش کشیدن تخت جمشید ، نسخه موجود در این کاخ از میان رفته و نسخه دیگر به دست یونانیان ومقدونیان افتاد. اوستا یکی ازکتابهای بزرگ اعصار قبل از اسکندرواسلام بوده و دربیرون ازمرزهای ایران شهرت داشته وکاملا روشن است که دوستان ودشمنان فراوان میبایستی داشته باشد وبعضی ها گویند که : اوستا بر روی دوازده هزار جلد پوست گاو نوشته شده بود. ودرروایات سنتی آمده که اوستای اولیه با طلا برپوست گاو نقش داشته ودر شاهنامه آمده که 1200 فصل اوستا روی تخته زرین نوشته شده بود واز" تنسر" هیربدان هیربد زمان " اردشیر پاپکان" ساسانی سندی بدست آمده که گفته اند : به پادشاه طبرستان"جشنفشاه" نوشته است که درآن میگوید :« میدانی که اسکندر ازکتاب دینی ما ، دوازده هزار پوست گاو بسوخت». اوستای هخامنشیان دارای 1000 فصل در 21 کتاب یا " نسک" بوده است و درعهد ساسانیان وهنگامی که بجمع آوری اوستای پراکنده پرداختند فقط 348 فصل بدست آمده که آنرا به 21" نسک" تقسیم کردند که شامل 345700 کلمه تخمین زده اند که ازاین تعداد امروز 83000 کلمه دراوستای کنونی موجود است.بنابراین یک چهارم اوستای ساسانی بما ایرانیان به ارث رسیده و بقیه بوسیله دشمنان ایران وایرانی و زرتشتیان از بین رفته است. اوستا ویا بخشی از اوستا ، پس از " ریگ ودا" هندیان و" تورات" یهودان از قدیمیترین ومعتبرترین کتابهای دنیاست. واژه" اوستا" معرف متون مقدس مذهب زرتشت بوده و به زبان اوستایی تالیف شده و شامل پنج بخش یا کتاب است : 1- یسنا 2- ویسپرد 3- وندیداد 4- یشت ها 5- خرده اوستا (اوستا کوچک) از اوستا هیچ نسخه خطی قدیم در دست نیست که شامل تمامی این جزوات باشد. کهن ترین و مقدس ترین قسمت اوستا "گاتها" هستند که در میان " یسنا" جای داده شده. زرتشت در سرآغاز"گات ها" چنین گوید: ای مردم ، با گوش های باز و از روی خرد ومعرفت و با چشمهای روشن بین به این حقیقت بزرگ توجه کنید تا به چگونگی پرستش خداوند جان وخرد آگاه شوید و به بارگاه فروغ و بهشت و آرامش دست یابید. بهشتی که در درون شما و در وجدان شما برپا خواهد شد...و نسیم دل پذیرانسانیت را احساس کنید و آهنگ دلنواز حرمت را بشنوید تا به صفات کامل دست یابید و خدایی شوید. در"گات ها"زرتشت هیچگونه امتیازخاصی برای خود وبستگان ویاران درنظرنمی گیردوهمه جا پیروپایدارراستی است. سه اصل "پندار نیک" و"کردار نیک" و" گفتار نیک" که از آغاز ظهور دین زرتشت تاکنون بعنوان اصول مقدس، سر لوحه معتقدات زرتشتیان ایران ودستورالعمل زندگی آنان بوده است ، پیوسته بعنوان یک چهارچوب واقعی وعملی مورد احترام قرار گرفته است و بهترین دلیل برجسته اثر عملی تعلیمات زرتشت است. سروده های زرتشت ، بیان و سروده خود اوست و به کلام خداوندی نسبت داده نشده است. به وی خداوند " اورمزد"، موهبت شیرینی کلام و خرد پاک و اندیشه نیک عطا نموده و او با بهره گیری از این عطایا وتعالیم ، سخنانی برای جهانیان بیان نموده که تا آنروز و آمروز شنیده نشده. " ای خدای هستی بخش یکتای بی همتا که بخشاینده همه چیز و از دیده ها نا پیدایی این فروغ تابناک را که به آن روی آورده ایم پرتو آفرینش تو میدانیم و با گرمی و روشنایی آن می کوشیم تا بفروغ بی پایان تو به پیوندیم. تویی سر آغاز تویی سرانجام تویی سرچشمه و منش پاک و آفریننده راستی و بر آن استواریم که سراسر پیدایشها از تو است." زرتشتیان همزمان با روز" خورایزد" که برابر با " پنجم دی" میباشد با برگزاری آیین های ویژه ای خاطره وفات "اشو زرتشت" پیامبر ایرانی را ، که هفتادو هفت سال زندگی کرد ، گرامی میدارند. ابتدا " گاتا خوانی" توسط موبدان انجام میگیرد. سپس نماز را به جای می آورند و به صورت جمعی یا انفرادی اوستا می خوانند و درادامه " دعای برساد" را به نشانه سپاسگذاری به درگاه ایزد ، زمزمه می کنند و در فواصل خواندن ، پذیرایی با " لورک" ( نوعی نان سرخ شده ) از آنها به عمل میآید. زنان زرتشتی در آیین روز پنجم دی ماه یا روزخورایزد ، روسری سفید و مردان کلاه سفید برسر دارند و معمولا به صورت خانوادگی در این آیین ها شرکت می کنند. پندار نیک (اندیشه نیک روزانه) ، کردار نیک (اعمال نیک روزانه) و گفتار نیک (واژه ها وکلماتی که روزانه مورد استفاده قرار میدهیم) راز بقای ایران و ایرانی و شخصیت انسانی ایرانیست. بازگشت به این واژه های اهورایی ، بازگشت به خود شناسی و هویت ایرانیست. در روز اسفند از ماه اسفندکه برابر است با پانزدهم اسفندماه جشنی برپا می گشت که مردگیران یا مژده گیران بوده است. این جشن ویژه زنان بود و برای بزرگداشت آنان برپا می گشت. مردان برای گرامیداشت آن پیشکش داده و بخشش می کردند. زنان در آنروز فرمانروایی می کردند و مردان باید از آنان فرمان می بردند. در تاریخ گردیزی آمده است از اینروی این جشن را مردگیری می نامند که زنان با آزادی تمام می توانستند مرد زندگی خود را برگزینند. بکتاش خمسه پور (رادیو فردا): امروز چهاردهم فوریه در بسیاری از کشورهای جهان مراسم روز ولنتاین برگزار می شود. روزی که مهرورزان و عاشقان به یکدیگر مژدگانی و هدیه می دهند. برپایه پژوهش ها و منابع تاریخی برگزاری چنین جشنی در فرهنگ ایران ریشه دارد و میان ایرانیان مرسوم بوده است. در دفتر گاهشماری و جشن های ایران باستان از هاشم رضی آمده است که در روز اسفند از ماه اسفند که برابر است با پانزدهم اسفندماه جشنی برپا می گشت که مردگیران یا مژده گیران بوده است. این جشن ویژه زنان بود و برای بزرگداشت آنان برپا می گشت. مردان برای گرامیداشت آن پیشکش داده و بخشش می کردند. زنان در آنروز فرمانروایی می کردند و مردان باید از آنان فرمان می بردند. در تاریخ گردیزی نیز آمده است از اینروی این جشن را مردگیری می نامند که زنان با آزادی تمام می توانستند مرد زندگی خود را برگزینند. در این روز مردان از آنان فرمانبرداری می کردند و آرزوهای آنها را برآورده می ساختند. "آن دو گوهر همزادي كه از آغاز در انديشه آدمي پديدار گشتند؛يكي نيكي در انديشه و گفتار و كردار و ديگري بدي است در انديشه و گفتار و كردار.از ميان اين دو،دانا نيك را برميگزيند و نادان بدي را. هنگامي كه اين دو گوهرهمزاد به هم رسيدند،هستي و نيستي و حركت و سكون پديدار گرديد و تا هستي برقرار است؛بدترين زشتي و مرگ بهره پيروان بدي و بهترين هستي و نيكي پاداش پيروان خوبي است." (يسنا سي بند سه-چهار) "اي مردم اگر از قانون ازلي كه مزدا برقرار داشته آگاه مي شديد و از خوشي و پاداش نيكي و رنج و پادافره بدي در اين جهان و سراي ديگر با خبر مي شديد ،آنگاه كاري مي كرديد كه هميشه روزگار به خوشي بگذرد." (يسناي سي بند يازده) پنج بار نماز در شبانه روز می باشد : هاونی : نماز بامداد رپیتون : نماز نیمروز تا سه بعد از ظهر ازیرین : نماز سه بعد از ظهر تا فرو رفتن آفتاب ایویسروتریم : نماز غروب آفتاب تا نیمه شب اوشهین : از نیمه شب تا برآمدن خورشید نماز را با خشنوتره اهورهه مزدا آغاز میکنند یعنی برای خشنودی خداوند . نمازهای مشهور زرتشتی : اَشِم وَهو اشم وهو هیشتیم استی اوشتااستی اوشتا اهمایی هیت اشایی وهیشتایی اشم . . . راستی بهترین نیکی و خوشبختی است . خوشبختی برای کسی است که او راست باشد . . . یَتا اَهو یتا اهو وئیریو رتوش اشات چیت هچا ونگهئوش دزدا مننگهور شیوتنم انگهه اوش مزدایی خشترم چا اهورایی آییم در گوبیو ددت استارم . . . همانگونه که یک سرور جسمانی (مانند پادشاه) نیرومند است . همانگونه که یک سرور روحانی (مانند موبدان بزرگ) دارای صفات معنوی است پس بخشش فرشته بهمن از آن کسی است که برای خداوند گام بردارد و پاداش اهورامزدا برای کسانی است که بینوایان و درویشان را یاری رساند . . . نماز بر تو ای اهورامزدا خُشنوتَره اَهورِهه مَزدا . خشنود میکنم خداوند را با شکستن و خوار کردن روح خبیث تیره دلی و زشت کرداری و با نیکوکاری بر مردم تو را خشنود می سازم . همی ستایم و ارجمند سازم نیک گفتاران و نیک کرداران و نیک اندیشان را . ترک میکنم بد اندیشی – بد گفتاری و بد کرداری را . بخشش خداوند از آن کسی است که تنها برای رضای خدا گام بر میدارد . آثر - آگر - آذر - آتش نور و روشنایی اهورامزدا است که مظهر قدرت اللهی و منبع حیات تمام جانداران است و همچنین مظهر پاکی در جهان است . از این روی زرتشت آتش را نشان دین خود قرار می دهد و از آن به عنوان نور اللهی و قدرت اهورامزدا معرفی میکند . از روی دیگر چون مکتب میترائیزم بنیان گذار مکتبهای فکری جهان در ایران ظهور کرده است و او نیز باور خاصی به خورشید و آتش داشته است به همین روی زرتشت پس از ظهورش میترائیزم را به کلی مردود نکرد و خورشید و آتش میترائیزم را از درجه خدایی به درجه نور و قدرت خداوند تنزل داد . با این کار عده ای از پیروان میترائیزم نیز به وی گرویدند . اهورامزدا را خدای دانا و بزرگ معرفی نمود . بسیاری از میهن پرستان آگاه هنگام آغاز سخنانشان می گویند به نام خدای ایران . زیرا ریشه همه ادیان از ایران سرچشمه گرفته شده است و میترائیزم بنیان گذاری ایدئولوژی جهانی است که مرزهای اروپا را نیز درنوردید و هنوز در برخی کلیسا های باستانی اروپایی تندیس میترای ایرانی به همراه گاوی موجود می باشد . · اخشیت ارت · اخشیت نمه · استوت ارت ( سوشیانت ) زرتشت بر این باور بوده است که هر کدام از این سه تن در هر هزار سال یک بار ظهور میکند . پس اگر سه هزار و چهار صد سال عمر زرتشت باشد پس آخرین منجی یعنی سوشیانت در این هزاره ظهور خواهد کرد . امشاسپندان = در گاتها این واژه وجود ندارد . ولی در یسن و ویسپرد آمده است . در معنی یعنی پیرو دین زرتشت . ولی امروزه آنرا به معنی فرشته در دین زرتشتی معنی کرده اند . برای مثال فرشته نگهبان آب آناهیتا است که یکی از امشاسپندان می باشد . هومت = اندیشه هوخت = گفتار هورشت = کردار در راس این سه آموزه ایرانی اندیشه نیک است . تا تفکر درونی انسان نیک و انسانی نباشد گفتار و کردار هم نیک نخواهد شد . زرتشت از دو نیروی خیر و شر در زندگی ما انسان ها سخن میگوید : انگره مینو = نیروی اهریمنی سپنتا مینو = نیروی اهورایی انگره مینو همان حوادث - نیروی اهریمنی و نابرابری هایی است که در جهان می بینیم . شخصی در گوشه ای از دنیا در بالاترین امکانات به دنیا می آید . دیگری در گوشه ای دیگر از روی فقر و گرسنگی از دنیا می رود . یا جنایات و وقایع شیطای که در جهان اتفاق می افتد . سپنتا مینو = نیروی اهورایی خداوند که در برابر انگره مینو قرار دارد و انسان ها باید توسط این نیرو بر انگره مینو چیره شوند . رفتار و منش و زندگی درست و نیک هر انسان پایه گذاری جهانی اهورایی همراه با صلح – خرد و شعور است که جنگ و کشتار و غارت و زشتی در آن جایی ندارد . آزادی در انتخاب دین – برابری زن و مرد – بزرگترین مکتب انسان ساز بودن در جهان – ایجاد صلح و امنیت جهانی – دعوت به خرد و شعور و کسب دانش – اندیشیدن در هر امری قبل از انجام یا پذیرش آن – یکتا پرستی – پاداش و جزای اعمال در روز آخرت و پل چینوت ( پل صراط اسلام ) و . . . از جمله خصوصیات دین زرتشتی در جهان است . کسی که گله و رمه بسیار برای انسان آفرید کسی که بر همه چیز تواناست بهترین راستی ظاهر کننده تمام نعمتها کسی که پایان همه خردها ست دانای دانایان مقدس و اهورا کسی که دست خصومت بر او نمی رسد مغلوب ناشدنی کسی که همه پاداشها را در خاطر نگه می دارد کسی که همه را نگهبان است کسی که همه را درمان بخش است او پاسبان و چاره بخش و شهریار و پرورش دهنده و دادگر است او آفریدگار همه چیز است . . . اشا = راستی وهومنه = منش نیک خشتر = شهریاری آرمئیتی = درست اندیشی سپنت مینو = مینوی فزاینده دئنا = دین گو = جهان زنده اشی = پاداش خرتو = خرد و شعور امرتات = جاودانگی هئروتات = رسایی مانثر = پیام آثر = آتش چستی = دانش سروش = نیوشایی اتیوتی = تندرستی توشی = توش و توانایی گوش ارون = جهان روان گوش تشن = ساخت جهان فسرتو = خرسندی و مژردک و آمرزش بنام راستین اشو زرتشت بنیانگذار یکتاپرستی ایرانیان شادروان "دستور دالا" پیرامون زرتشت می گوید : ما همه چیز درباره محمد و موسی و عیسی و حتی بودا می دانیم ولی هیچ آگاهی علمی و دقیقی پیرامون زرتشت بزرگ آریایی و نخستین پیام آور جهان نمی دانیم . از سروده های به جای مانده از زرتشت ( گاتها ) می یابیم که نامش زرتشتر و نام خانوادگی اش سپتام یا سپتم است . اوستا شناسان نام زرتشت را از دو واژه زرث به معنی زرد - زال و پیر و اشتر به معنی شتر معنی میکنند . در مجموعه شتر زرد یا پیر معنی می دهد . عده دیگری این نام را شایسته چنین بزرگ مردی نمی دانند و بر این باور هستند که زرث به معنی روشنایی معنی میدهد و اشتر را از ریشه اش یا درخشیدن می دانند . که در مجوعه "زرین روشنایی" ترجمه می شود . آنان بر این باورند که نام اصلی وی سپتم است که معنی سپید یا سپیدترین بوده است که پس از برانگیخته شدن به پیام آوری جهان زرتشتر خطاب شد به معنی روشنایی مینوی . بودا نیز همین کار را کرده است . نامش گوتم بوده به معنی گاوین و گاونر بزرگ که پس از برانگیخته شدن به ارشاد مردمان نام بذ را بر میگزیند که به معنی دانا است . سپتام زرتشتر اوستایی در پارسی امروزی زرتشت اسپنتمان نامیده می شود . او بر خلاف ادیان دیگر که هزاران سال پس از وی آمدند هرگز اداعاهای همچون پسر خدا - نور خدا و . . .نکرد . با اندیشه کردن در سروده های گات ها ما در می یابیم که او انسانی برجسته - دانا - خردمند - یکتا پرست و بی ادعا است . او تنها گمراهان را به راه نیک دعوت می کند و آنان را از راه خطا سرزنش می کند ولی هرگز آنان را به آتش جهنم و سربهای آتشین آخرت و زنجیرهای جهنم و دوزخ دهشتناک وعده نمی دهد . هرگز فرمان جهاد در راه خدا برای کشتار گمراهان را نمی دهد تا هر کجا کافری را دیدید او را بکشید . او تنها آموزه های خردمندانه و فیلسوفانه خود را در روزگاری به مردم منتقل می کند که به دلیل وسعت تاریخی اش زمانش بر همگان پوشیده است . بستگان زرتشت از روی گات ها متوجه می شویم که او از خویشاوندانش به نام خاندان اسپنتمان هیچداسب نام می برد . از دختر خردمندش پوروچیستا به معنی پر بینش نام می برد و در جای دیگر از میدیوماه سپنتمان که گویا پسر عمویش است . در کتاب دساتیر زرتشت را به خاندان مه آبادیان که هزاران سال پیش از کیومرث پیشدادی است نسبت داده است . خود کیومرث به بیش از شش هزار سال پیش تعلق دارد . یاران نزدیک زرتشت شاه گشتاسب کیانی بزرگ ترین یاور و گسترش دهنده دینی بهی بوده است که آئین وی ار پذیرفت . زمان پادشاهی کیانیان نیز به بیش از سه هزار سال می رسد . فرشوشتر و جاماسب که از نامداران خاندان هوگو بودند از نزدیک ترین یاران زرتشت بوده اند . گویا پس از درگذشت زرتشت جاماسب رهبر پیروان او میگردد . خاندان فریان نیز که ریشه تورانی داشته اند ( در ترکستان کنونی ) از یاران نزدیک زرتشت بودند . یاران زرتشت در تاریخ به سه گروه نامیده شده اند . گروه نخست خیتو که در معنی خودمانی می باشد . اینان کسانی هستند که لقب آزادگان به آنان داده شده است و تمامی گفتار او را با جان و دل پذیرفته بودند و در گسترش آن کوشش میکردند . گروه دوم ورزن می باشد که به کسانی گفته می شود که در حلقه قرار دارند . آنان اندکی از زرتشت دور بودند و در درک درست واژها و سخنان زرتشت کمی دورتر از گروه دوم بودند . به آنان انجمنیان نیز گفته اند . گروه سوم اریمن نام دارد که امروزه آریامنش نامیده می شود . که در آن روزگار دوستان زرتشت در گسترده فلات بزرگ ایران خطاب می شدند . آنان از دور و از کشورهای دیگر به سخنان او ایمان آورده بودند . بدخواهان زرتشت زرتشت در برابر پندار بافی و پندار پرستی ایستاد و این کار وی بازار این افراد را تضعیف نمود . بسیاری از بزرگان و شاهان برای خود معبادی برای پرستش ایجاد کرده بودند که ریشه آنها از آئین کهن مهر پرستی نیز می باشد . آئین میترا یکی دیگر از نخستین آئینهای برتر جهان است که با ورود زرتشت رو به زوال رفت ولی بعدها به اروپا گسترش یافت و هنوز در برخی کلیسا ها اروپا نقاشی مهر در کنار گاو وجود دارد . این پندار پرستان به نام کوی یا کرین نامیده می شدند . کوی از همان کی پارسی است ( مانند کی آرش - کی گشتاسب ) که شاه معنی میداده است . آنان شاهان بودند که در امور دینی نیز رهبری مردم را بر عهده داشتند . کرپانان پیشوایان مذهبی روزگار زرتشت بودند که مراسمهای پیچیده ای برای خدا ایجاد کرده بودند . از این خاندان سرداری به نام بندو یکی از بزرگ ترین دشمنان زرتشت بوده است که نامش بارها آمده است . زرتشت در سروده هایش برای آنان از درگاه خداوند درخواست رهنمایی میکند . جایی دگیر از خاندان اسیج نام میبرد که خونهای بسیاری را بیگناه ریخته اند . لهجه و زادگاه زرتشت دکتر علی اکبر جعفری خاورشناس و محقق دین زرتشتی معتقد است : گاتها به لهجه خوراسانی سروده شده است و هجای گاتها هجای رگ ویدی است . این لهجه در باختر رود سند رایج بوده است . زرتشت از خاندانهایی نام می برد که متعلق به خراسان بزرگ و سرزمینهای سند و پنجاب در شرق ایران است . در تمامی سروده های او از مردمان آریایی نژاد سخنهایی دیده می شود . وی به کشور هفتم اشاره میکند که همان ایرانویچ - ائیرانه ویچه - یا ایران بزرگ ( شامل افغانستان - تاجیکستان - مرو - سمرقند - بخارا و آسیای مرکزی . . . ) بوده است . گفتگوی ها اوستا بیشتر از خراسان بزرگ است . شاه گشتاسب نیز از بلخ بود و بیشتر شواهد حاکی از آن است که زرتشت از شرق ایران بوده است . اما در این میان گروهی با استناد به متن اوستا که از رغه یاد شده است وی را از آذربایجان می دانند . منجمله ارباب کیخسرو شاهرخ . رغه به احتمالی همان مراغه کنونی در آذربایجان است . در فصل بیستم بندهش زرتشت را از حوالی رود ارس ( شمال آذربایجان ) و مادرش را از رغه یا مراغه معرفی میکند . این دسته پدر زرتشت را پورشاسب می دانند و مادرش را دغدو می خوانند . دغدو واژه ای اوستایی ( دغدوا ) است که به معنی دختر پاک و نجیب است . زرتشت در سن سی سالگی در بالای کوه سبلان در آذربایجان به پیامبری برگزیده شد و سپس شهرها را یکی پس از دیگری برای گسترش دینش طی کرد . زاد روز اشو زرتشت در ششم فروردین ماه می باشد که امروزه بسیاری از ایرانیان آن را احترام و جشن می گیرند . در همان روز به گفته اوستا پدرش پوشاسب به شادی و جاودانگی فرزندش درختی کاشت . این سنت از دیرباز در نزد ایرانیان بوده و امروزه نیز در برخی نقاط ایران پابرجاست . نوع درخت معمولا گردو یا بادام یا سرو یا کاج می باشد احترام به طبیعت برای آنکه با افزودن یک فرزند ممکن است طبیعت نیز آلوده شود پدر و مادر ایرانی همیشه برای حفظ منابع طبیعی درختی را با بدنیا آوردن فرزندشان می کاشتند . فردوسی بزرگ زاده شدن زرتشت را چنان مهم دانسته است که زادروز وی را همچون پدیدار شدن درختی می داند که شاخه و برگ آن را خرد و دانش و اندرز فرا گرفته است . وی را نابود کنند اهریمن و بنیان گذار یکتاپرستی جهان میداند و میگوید پس از وی آتش پرستی از میان می رود و آتش تنها نور اهورامزدا و روشنایی مقدس قدرت او می گردد . چو یک چند گاهی بر آمد برین درختی پدید آمد اندر زمین از ایوان گشتاسپ تا پیش کاخ درختی گشن بیخ بسیار شاخ همه برگ او پند و بارش خرد کسی جز چون او بر خورد کی مرد خجسته پی و نام او زردهشت که اهریمن بد کنش را بکشت به شاه جهان گفت که پیغمبرم تو را سوی یزدان همی رهبرم بیاموز آئین و دین بهی که بی دین همی خوب نه آید شهی دین بهی چیست ؟ دین که به اشتباه از ریشه تازی خوانده می شود از ریشه پهلوی دن و دینه گرفته شده است . که در معنی می شود وجدان و شرف انسان است در زبان پهلوی . ولی اعراب این واژه را از ما گرفتند و جمع ادیان را ساختند و دیانت را نیز به آن افزودند . در واژه نامه پهلوی استاد بهرام فره وشی دین به معنی گسترده یعنی کیش و خصایص روحی و تشخیص معنوی وجدان و ندای درونی انسانهاست . که یکی از قوای پنجگانه نیروی باطنی انسان می باشد. پس وجدان است که مستقل از عالم جسمانی فنا ناپذیر است و آن را آغاز و پایانی نیست . این نیرو در انسان را خداوند به ودیعه گذاشته تا نیکی و بدی را تشخیص دهیم . اگر انسان به ندای درونی خویش به نیکی عمل کند راه راست را دنبال کرده است و زرتشت بزرگ ترین و جاودانه ترین سخنش این است که راه در جهان یکی است و آنهم راستی است . اگر به ندای منفی گوش فرا دهد به نیرو درونی یا همان دین آسیبی نخواهد رسید ولی در روز آخرت دین به صورت فرشته خوب و دختری زیبا ظاهر میشود وگرنه به سان زنی پتیاره و هرزه نمایان می شود . دین بهی نیز از واژه پهلوی دن ای وه گرفته شده است که بزرگان جهان و مورخین و موبدان بزرگ آن را به دین بهی یا همان دین زرتشتی معنی کرده اند . از این روی دین بهی نامیده می شود که سخنان و آموزه هایش تا ابد برای بشریت قابل اجراست و رمز تمامی بشریت در انسانیت و کردار نیک - گفتار نیک و پندار نیک نهفته است . واژه حضرت برای زرتشت درست نیست حضرت واژه ای تازی است که برای پیام آور سرزمینهای بزرگ آریایی پسندیده نیست زیرا اشو خود به معنی مقدس و روحانی است که پیشوند زرتشت اسپنتمان است . واژه اشو زیباترین واژه برای او است که بارها در اوستا بر آن تاکید شده . در اوستا این لقب از جانب اهورامزدا به وی داده شده است و هیچ مقامی بالاتر از وی در جهان نمی باشد . زمان ظهور اشو زرتشت زمان ظهور پیامبر آریایی تا کنون بر هیچ کس روشن نیست و هر مورخ و خاورشناسی دیدگاهی برای خود دارد . آنچه بیش از همه مورد تاکید است بین سه هزار و پانصد سال تا پنج هزار و پانصد سال می باشد . تقویم دینی زرتشتیان نیز به هزار و هفتصد و سی و هشت سال پیش از میلاد تهیه شده است . روز تولد ایشان ششم فرودین است که این روز هزاران سال است که در ایران گرامی داشته می شود . ويل دورانت تاريخ نگار امريکايي زمان زرتشت به گفته یونانیان به بیش از پنجهزار سال پیش می رسد . بروسوس بابلی زمان زرتشت را به دو هزار سال پیش از میلاد می داند . اخيرا طبق نظريه اي زمان زرتشت را به هزار تا ششصد قبل از ميلاد نسبت داده اند . اين نظريه زماني به اثبات خواهد رسيد که ويشتاسب که باشد زیرا ویشتاسب کیانی بیش از چهار هزار سال پیش فرمانروایی میکرده است ولی ویشتاسب پدر داریوش بزرگ دوهزار و ششصد سال پیش . فرهنگ پارسي عميد نخستين پيام آور صلح و خرد و انديشه جهان که تاريخ زيستن او را از حدود قرن هفتم قبل از ميلاد تا هزار و سیصد و هفتاد و پنج قبل از ميلاد تخمين زده اند که هنوز هيچ تاريخ شناسي نتواسته است از زمان او آگاهي پيدا کند . او ايرانيان را به پرستش خدا يگانه دعوت کرد . نام پدرش پورشسب و نام مادرش دغدو . که گفته اند يکي از دلايل بوجود آمدن بزرگترين امپراتوري تاريخ در زمان شاهنشاهي هخامنشيان گرويدند پادشاهان آن زمان به دين زرتشتي بوده است . سوئيداس يوناني که از مورخين يونان است و در سال نهصد و هفتاد ميلادي بسر ميبرده زمان زرتشت که از او به عنوان داناي پارس و ماد نام برده را به پنج هزار سال پيش از جنگ ترويا ميداند . هرمدروس از شاگردان ارشد افلاطون - زرتشت را به بيش از پنج هزار سال قبل از شروع جنگ "ترويا" ناميده است . ساير مورخين يوناني از وي سنديت گرفته اند . او از شاگردان افلاطون بود و دوست و مربي اسکندر . وی در سال سیصد و هشتاد و چهار پيش از ميلاد تولد يافت و زمان ظهور اشو زرتشت را نه هزار و ششصد سال قبل از مسيح مي داند . شاگردان افلاطون اودوکسوس و ارسطاطالیس در کتاب تاریخ طبیعی آئین زرتشت بالاترین و برجسته ترین آئین انسانیت و احترام به دیگران است که به بیش از شش هزار سال قبل از افلاطون می رسد . افلاطون در سال چهارصدو بیست و هفت قبل از میلاد متولد شده است و در سال سیصد و چهل و هفت درگذشت . پس ظهور زرتشت برابر می شود با هشت هزار و چهارصد سال پیش . پليني يا پلينيوس بزرگ رومي وی از مورخين مشهور يونان است زمان زايش زرتشت را قبل از حضرت موسي خوانده است . پروفسور شيلر و مسيو ديمارگان فرانسوي آنان از باستانشناسان فرانسوي هستند در حفرياتي که از شوش - بابل - نينوا بدست اورده اند و به خط ميخي نوشته شده است زمان زرتشت را به هفت هزار الي هشت هزار سال پيش از ميلاد تخمين زده اند و پادشاهان آنجا را زرتشتي خوانده است . هاشم رضي در کتاب گنجينه اوستا زمان پيدايش زرتشت طبق گفته هايي به دوره پادشاهي کيانيان بازميگردد . در گذشت زرتشت درگذشت زرتشت بزرگ به تاریخ پنجم دی ماه برابر با روز خور از ماه دی می باشد . تاریخ نگاران نوشته اند زرتشت پس از هفتاد و هفت سال از عمر خویش که بیشتر آن را برای هدایت و دادن خرد و آگاهی به مردمان صرف نموده بود روزی در آتشکده شهر بلخ مشغول عبادت بوده است . گشتاسب شاه کیانی و پسرش اسفندیار که از حامیان بزرگ وی بودند نیز برای رسیدگی به شهرهای دیگر از بلخ خارج می شوند و ارجاسب که دشمن دیرینه زرتشت و ایرانیان بود از این هنگام بهره برد و توربراتور فرمانده سپاه خود را با لشگری بسیار راهی بلخ که جزوی از ایران بود کرد . لشگر تورانی که همان ترکستان امروزی است دروازه های شهر بلخ را با تمام دلاوری ها مردم در هم شکستند و هنگامی که زرتشت با لهراسب و گروهی دیگر از یارانش مشغول عبادت به درگاه اهورامزدا بودند توسط سپاه بربر ترکهای تورانی کشته می شود . بزرگان جهان درباره اشو زرتشت چه می گویند دکتر ویت نی مذهب زرتشتی در یکی از اقوام برترکره ارض متنعم شده است . آنکس که از حیث مراتب فیلسوفانه و روحانی و جسمانی و پاکی صوری و معنوی دعوی اصالت نجابتش محل توجه است مذهبش زرتشتی است . پرفسور دکتر گیگر به راستی هیچ قومی از اقوام باستانی خاور زمین قدرت حفظ و صحت کیش خویش را مانند زرتشتیان نداشته اند و این خود از تاثیر حقیقت این مذهب است که در عین حقیقت بدون نقصانی در اصول باقی مانده است . در همه تفتیشاتی که در طول زندگی کرده ام هیچ آیینی و قومی را مانند زرتشتیان در یکتاپرستی - خداشناسی - آزاد منشی - پاکی و حقیقت ندیده ام . چه خوشبخت است قومی که این آیننشان است . نيچه- فیلسوف آلمانی زردشت بزرگترين پيامبر هوشمند و تيزهوشي است كه پايههاي گسترده انديشه سازنده و مردميش تاكنون براي باختر استوارترين ستون زندگي بوده است. انديشه زردشت آموزشهاي بزرگي براي نيك زندگي كردن، نيك در پيوند بودن، نيكرفتار داشتن ونيك سخن گفتن و بالاتر از همه، چگونه ارج و ارزش نهي به ديگران است. او هيچگاه در هيچ سخنش از به كاربردن پيدرپي «راستي و درستي خودداري نكرده وپيوسته همه مردم را بدين سو خوانده است. در سخن زردشت، شكوهي يافت ميشود كه در كمتر سخني ميتوان يافت. پرفسورهرتسفيلد پشتكار و كوششهاي خستگيناپذير، از فروزههاي درخشان ايرانيان ميباشد كه برپايه راستي و درستي استوار شده است كه همه آنها پرتوي از آيين شكوهمند و پرفروغ زردشت است. پروفسور ميه فروزههاي ايرانيان باستان ستايش آميزند. ولي بايد دانست كه انگيزه آنها ، آموزشهاي نيك خواهانه و مردمي زردشت ميباشد . زردشت از منشي والا برخوردار بود كه توانست بر دل مردم رخنه نمايد وآنها را به سوي خود و آفريدگار مهربان و نيك خواهش بكشاند . التهيم سرودههايي به اين ژرفنايي واستادي و با رواني بيهمانند دراين دوران تنها از كساني برميآيد كه نيك پرورش يافته باشند و از خانوادة نژادهاي باشند كه از آموزش و پرورش نيك برخوردار باشند. سرودهاي زرتشت از يك مايه بنيادين بينشمندي و ادبي كم مانند بهرهور است كه با دوران هند و اروپايي پيوندي ناگسستني دارند. بي پروا ميتوان گفت كه درونمايه گاتها از يك گفتار جهان برين برخوردار است كه به انديشه اين مرد بزرگ رخنه كرده و درآن جاي گرفته است. زرتشت انديشمندي يكتا و بيهمتا و درشناسايي و روشننگري بسيار برجسته و والا بود. از اين رو پيشواي بي چون وچراي كساني شد كه با ژرفبيني و ژرف نگري به جهان نگريستند و پايهگزار بينشمندي شدند . جكسون بودا و كنفوسيوس و سقراط كه جويندگان نور و فروغ و روشنايي بودند. از پايههايي بلند و سركشيده برخوردار بودند، ولي بايد پذيرفت كه زردشت از همه آنها بالاتر و والاتر وارزشمندتر بود. او بي گمان يكي از آموزگاران بزرگ خاوربه شمار ميآيد . گوته دانشمند بلند آوازه آلماني، سخت فريفته گفتار و سرودههاي زرتشت بود و اورا مردي بسيار بزرگ و نوشتههايش را شكوهمند بازنمود كرده است. گوته، زرتشت را خردمندي به شمار ميآورد كه جهان خرد كمتر همانند اورا به خود ديده است. او در همه جا از كسي نام ميبرد كه هماره درانديشه خوشبختي و آسايش مردم بوده است و جز راستي و پاكدلي سخن نگفته است . وتين آمريكايي زردشت از همه نگرها ستودني است، بيگمان مسيح پيرو او بوده واز انديشه او بهره گرفته است. سه سخن رسا و روان و شكوهمند او: پندار نيك –گفتار نيك- كردار نيك، پايه و بنياد همه دينها ست و هيچ خردمندي نتوانسته است چيزي بر آن بيفزايد . توماس هايد اين نويسنده بزرگ انگليسي درباره زرتشت مي گويد: كه در آن منش او را سخت ميستايد و اورا انديشمندي بزرگ به شمار ميآورد. او مينويسد كه خداوند زرتشت را براي مردم ايران برگزيد، زيرا ايرانيان از يك آگاهي بزرگي درباره خداوند برخوردار بودند. اين مردم با خرد، سزاوار مرد خردمندي چون زردشت بودند . هومباخ درگاتها اين سرودهي باشكوه زردشت، يك آفريدگار يافت ميشود كه اهورامزداي نيك خواه و خيرانديش است. آموزش هاي او برترين آموزشهاي نيك و برجسته درراه يك زندگي پاك و آراسته و درست و شايسته است كه بازدههاي درخشان آن نيك آشكار ميباشد . اورا ميتوان يك استاد مهر و پاكدلي خواند كه جز درراه راستي و درستي گام ننهاد و از اهورامزدا جز خوشبختي مردمان روي زمين را نخواست. پرفسور جان هینلز دین زرتشت را باید نخستین دین آزادی انسانها و حقوق بشر در جهان خواند . پرفسور هانري ماسه - رنه گروسه زرتشت اولين شخصي است که پايه هاي يکتا پرستي را در جهان بنيان نهاد . دکتر هاگ زرتشتیان مقام زن و مرد را برابر دانسته اند . رسومات دینی زنان و مردان برابر است . مراسم تدفین مردگان برای زن و مرد فرقی ندارد . خانم فرانسیس پاورکاب من شگفت دارم از این که اگر زرتشت در هزاران سال پیش از میلاد در شرایطی که هیچ قانونی برای بشریت وجود نداشت ظهور نمی کرد و چنین آموزه هایی را برای ما به جای گذاشته که پس از هزاران سال بدون کوچکترین ناهمگون نبودن با شرایط امروز و همچنان پایه های انسانیت بشر را شکل میدهد اگر وی نیامده بود به راستی امروزه جامعه بشریت چه حالی داشت و در چه شکلی زندگی میکرد .
قبل از جواب دادن فكر كن
هیچكس را تمسخر مكن
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
خود برای خود، زن انتخاب كن
به شرر و دشمنی كسی راضی مشو
تا حدی كه میتوانی، از مال خود داد و دهش نما
كسی را فریب مده تا دردمندنشوی
از هركس و هرچیز مطمئن مباش
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
سپاس دار باش تا لایق نیكی باشی
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
راستگو باش تا استقامت داشته باشی
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
معروف باش تا زندگانی به نیكی گذرانی
دوستدار دین باش تا پاك و راست گردی
مطابق وجدان خود رفتار كن كه بهشتی شوی
سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
روح خود را به خشم و كین آلوده مساز
هرگز ترشرو و بدخو مباش
در انجمن نزد مرد نادان منشین كه تو را نادان ندانند
اگر خواهی از كسی دشنام نشنوی كسی را دشنام مده
دورو و سخن چین مباشانجمن نزدیك دروغگو منشین
چالاك باش تا هوشیار باشی
سحر خیز باش تا كار خود را به نیكی به انجام رسانی
اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
با هیچكس و هیچ آیینی پیمان شكنی مكن كه به تو آسیب نرسد
مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشك پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمیماند
رضا فاضلی در تاريخ دوازدهم تير ماه 1314 چشم به جهان گشود.
محل تولد او در عودلاجان تهران بوده و وی دوران کودکی اش را در خيابان اسماعيل بزاز کوچه صالحی گذرانده است. رشته ابتدائی را در مدارس نوشيروان و خيام تمام کرد و دوره متوسطه را در دبيرستان های پهلوی و فرخی بپايان رسانيد.
پس از يکسال آموزش در نيروی هوائی در شهريور 1332 تهران را به قصد نا معلومی ترک کرد و پس از هشت سال که در کشور های حوزه خليج پارس، مصر، و لبنان را مسير قرار داده بود از سال 1954 تا 1959 در کشور های فرانسه، آلمان، انگليس، و آمريکا به کارو تحصيل مشغول گرديد.
پس از بازگشت به ايران به خاطر داشتن سوابق سياسی به سوی شغل آزاد رفت و بزودی سر از سينمای ايران در آورد.
با فيلم "خانم عوضی گرفتی" به سينمانی ايران معرفی شد و تا سال 1354 در کشور های ايران، ترکيه، پاکستان، ايتاليا، مجارستان بعنوان هنرپيشه، کارگردان و تهيه کننده ايفای نقش نمود.
در يک سريال بين المللی که کشور های ايتاليا، آمريکا، فرانسه، آلمان و اطريش و مجارستان تهيه کنندگان آن بودند و نام سريال ***y Susanna بود به عنوان نقش آفرين شرکت نمود.
آخرين فيلم او سفر سنگ به کارگردانی مسعود کيميائ در سال 1356 بود.
پس از شورش 57 دوباره مجبور به ترک وطن گشت و در يک حرکت انتحاری از مهلکه پاسداران نجات يافت و دوباره راهی اروپا گشت. پس از فرار از ايران بهر وسيله بود خود را به لندن رسانيدو به محض دريافت پناهندگی در لندن با همراهی دوستانش که آنان نيز از انقلاب "شکوهمند" فرارکرده بودند سازمان K.V.C. را در خيابان کنزينگتن Kensington داير نمود و در طول سال های 1981 تا 1990 پنجاه و دو نوار ويدئوئی به بازار داد.
اين نوار ها آنقدر خشم آخوند های حاکم را برانگيخت که در بعد از ظهر 28 امرداد 1365 برابر با 19 آگوست 1986 با انفجار بمبی در محل کار او پسر 22 ساله اش بيژن را هلاک نمود.
رضا فاضلی در واکنش به اين وحشيگری گفت اسلحه من دوربين من است، فکر من است، و زبان من است، و در نوروز 1366 در کنسرتی سياسی به گردانندگی فريدون فرخزاد گفت من با شعر و فرهنگ ايران به جنگ خرافات دينی خواهم رفت.
در بهار 1992 به توصيه پليس انگليس خاک آن کشور را ترک و به آمريکا رفت و تا سال 2001 که شهروندی آمريکا را بدست نياورده بود اجبارا در شرق آمريکا در دهکده دور افتاده ای زندگی می کرد.
پس از دريافت شهروندی آمريکا بفکر کار سابق افتاد و باز با ياری دوستان و همکاران تلويزيون آزادی در نوامبر 2002 بروی آنتن رفت و تا بيست و هفتم ژانويه 2005 بطور 24 ساعته برنامه های آن در سراسر جهان پخش میشد و به گواهی دوست و دشمن بهترين تلويزيونی بود که در لس آنجلس به کار افتاد.
از ماه ژوئيه 2005 رضا فاضلی به دعوت آقای امير شجره به تلويزيون پارس دعوت شد و تا امروز همکاری خود را با پخش برنامه «نويد آزادی» که از تلويزيون آزادی شروع شده بود ادامه ميدهد.
برنامه اوهرروز ساعت 8 بامداد به وقت لس آنجلس به مدت يک ساعت از تلويزيون پارس پخش می شود.
رضا فاضلی می گويد من به دو چيز اعتقاد دارم: يکی ورزش که تا قبل از شروع بيماريم هرروز دوساعت ورزش سنگين می کردم و ديگری خواندن و آموختن.
خواندن خارج از کلاس درس را از ده سالگی شروع کرده است و هنوز ادامه دارد. سعی می کند هر هفته يک کتاب تمام کند ولی بعضی کتاب ها را نمی شود در يک هفته تمام کرد.
تحصيلات او درادبيات پارسی، فلسفه، سينما، تاريخ و به ويژه در فلسفه اديان می باشد.
سرگذشت رضا فاضلی از 28 امرداد 1332 تا 28 امرداد 1365 در کتابی بنام Survivor توسط شرکت First Book در سال 2001 در آمريکا بچاپ رسيد.
نه آن ماند و نه اين شد... حالا باقی چی مانده ... به هرکی می گی پاشو می بينی پا ندارد...
آنقدر خوب و عزیزی که به هنگام وداع حیفم آید که تو را دست خدا بسپارم !!
امیدوارم مورد توجه دوستان قرار گرفته باشه
بدرود و پاینده ایران
در سال 1326 شمسي جمعي از اساتيد و دانشجويان تهران ، دست به دامن استاد شهريار مي شوند ، موضوع را کاملاً شرح مي دهند، نگراني و وحشت مردم جهان را با او در ميان مي گذارند و يادآوري مي کنند که تنها شهريار ، نابغه شعر و ادب مشرق زمين مي تواند، انيشتين آن نابغه رياضي و فيزيک مغرب زمين را متاثر بکند.
خود استاد شهريار مي فرمودند:
« چنان منقلب شدم که گويي بمب اتم کره زمين را به کلي نابود کرد و پودر آن در فضاي بيکران پخش شد. از جسم خاکي رهيدم . در عالمي اعلا به درگاه خداوند متوسّل شدم : خدايا کمکم کن. پروردگارا، قدرتي مي خواهم که دل آن سلطان رياضي را نرم کنم. اکنون که من مامور اين امر مهم شده ام ، شرمنده ام مگردان».
آري، شهريار ادب شرق، توفيق الهي را کسب مي کند و همان شب ، شعر « پيام به انشتين» آفريده مي شود. اين شعر به قدري روان و منسجم و صميمي و موثر، خلق مي شود که گمان نمي رفت هيچ سنگدلي را ياراي مقاومت در برابرش باشد.
بلافاصله اين شعر به زبان هاي انگليسي ، آلماني ، فرانسه و روسي ترجمه مي گردد. عده اي به سرپرستي دخترش خانم ]مريم يا شهرزاد[بهجت مامور مي شوندکه شعر را به انيشتين برسانند. از مدير دفترش در اقامتگاهش وقت مي گيرند، روز موعود فرا ميرسد. ترجمه فصيح انگليسي شعر را در اقامتگاه انيشتين، برايش مي خوانند. آنچنانکه حاضران نقل کرده اند آن بزرگمرد عالم دانش ، دو بار از جاي خود برمي خيزد. دو دستش را بر صورتش مي نهد و مي فشارد. قطرات اشک بر شيشه عينکش نمايان مي شود. با چهره اي اندوهگين يکباره ، با صدايي بلند فرياد مي زند:« به دادم برسيد » بعد سکوت مي کند و صورتش را در ميان دو دستش مي گيرد و غرق در بحر تفکر مي گردد . سکوت غم انگيزي فضاي اقامتگاهش را پر مي کند.دقايقي بعد ، مي خواهد که شعر بار ديگر خوانده شود. اين بار پس از شنيدن آن به خارج از اتاقش مي رود و با وضعيتي مغموم در باغ مخصوصاش قدم مي زند. گويا تا آخر عمر هم هميشه غمگين بوده است .
متن ارسالي استاد شهريار به انيشتين:
پيام به انيشتين
انشتن[انيشتين] يک سلام ناشناس البته ميبخشي،
دوان در سايهروشنهاي يک مهتاب خليايي
نسيم شرق ميآيد، شکنج طرّهها افشان
فشرده زير بازو شاخههاي نرگس و مريم
از آنهايي که در سعيديهی شيراز ميرويند
زچين و موج درياها و پيچ و تاب جنگلها
دوان ميآيد و صبح سحر خواهد به سر کوبيد
در خلوت سراي قصر سلطان رياضي را.
درون کاخ استغنا، فراز تخت انديشه
سر از زانوي استغراق خود بردار
به اين مهمان که بيهنگام و ناخوانده است، دربگشا
اجازت ده که با دست لطيف خويش بنوازد،
به نرمي چين پيشاني افکار بلندت را
به آن ابريشم انديشه هايت شانه خواهد زد.
به کف جام شرابي از سبوي حافظ و خيام
به دنبال نسيم از در رسيده ميزند زانو
که بوسد دست پير حکمت داناي مغرب را.
انشتن آفرين بر تو،
خلاء با سرعت نوري که داري، در نورديدي
زمان در جاودان پي شد، مکان در لامکان طي شد
حيات جاودان کز درک بيرون بود پيدا شد
بهشت روح علوي هم که دين ميگفت جز اين نيست
تو با هم آشتي دادي جهان دين و دانش را.
انشتن ناز شست تو!
نشان دادي که جرم و جسم چيزي جز انرژي نيست
اتم تا مي شکافد جزو جمع عالم بالاست
به چشم موشکاف اهل عرفان و تصوّف نيز
جهان ما حباب روي چين آب را ماند
من ناخوانده دفتر هم که طفل مکتب عشقم،
جهان جسم ، موجي از جهان روح ميدانم
اصالت نيست در مادّه.
انشتن صد هزار احسنت و ليکن صد هزار افسوس
حريف از کشف و الهام تو دارد بمب ميسازد
انشتن، اژدهاي جنگ ....!
جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد
دگر پيمانهی عمر جهان لبريز خواهد شد
دگر عشق و محبت از طبيعت قهر خواهد کرد
چه ميگويم!
مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد بود؟
مگر آه سحرخيزان سوي گردون نخواهد شد؟
مگر يک مادر از دل «واي فرزندم» نخواهد گفت؟
نبوغ خود به کام التيام زخم انسان کن
سر اين ناجوانمردان سنگين دل به راه آور
نژاد و کيش و ملّيت يکي کن اي بزرگ استاد
زمين، يک پايتختِ امپراطوريِ وجدان کن
تفوق در جهان قائل مشو جز علم و تقوا را
انشتن نامي از ايران ِ ويران هم شنيدستي؟
حکيما، محترم ميدار مهد ابن سينا را
به اين وحشيتمدّن گوشزد کن حرمت ما را
انشتن پا فراتر نه جهان عقل هم طي کن
کنار هم ببين موسي و عيسي و محمّد را .
کليد عشق را بردار و حلّ اين معمّا کن
و گر شد از زبان علم اين قفل کهن واکن
انشتن بازهم بالا
خدا را نيز پيداکن.
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.
آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .
آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .
آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .
آيا ميدانيد : كورش کبیر پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .
آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .
آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد .
آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .
آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .
آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )
را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .
آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )
آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 - 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .
آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد ..
آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .
آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ?? سال به طول انجاميد .
آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - كره - عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .
آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نيز همراه بوده است .
آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي “دني تون” بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .
آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .
آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاك -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .
آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .
آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوري ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .
آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .
آيا ميدانيد : در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .
*** داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم .
متاسفانه از ایران هیچ نمانده جز یادی و اشکی. همان به که بزرگداشت مولانا و حافظ و کوروش در سرزمین هایی به پا شود که هنوز عشق را می شناسند و آزادی برایشان تنها یک واژه نیست،بلکه عشق و آزادی و نیکی را می چشند و از آن برخوردارند. ![]()
![]()
اثر معروف پروفسور ا.و.و. جکسن (A.V.W.jackson) بنام زرتشت پیغمبر ایران باستان است
که خود وی ، شاگردانش و دیگران بعدها مطالب جدیدی به آن افزودند.
اما شایسته است آنچه را که ابوریحان بیرونی دانشمند بزرگ قرن چهارم هجری
درباره زندگی زرتشت در کتاب معروف خود آثارالباقیه آورده در اینجا بیان شود.
او می گوید :
(( پس از آن ، زرتشت پسر سپیتمانِ آذربایجانی
که از نسل شاه منوچهر و از خاندان اعیان و بزرگ مغان بود ، بیامد.
و این در زمانی بود که سی سال از سلطنت ویشتاسب گذشته بود.
قبایی در بر او بود که از چپ و راست شکاف داشت و زناری از لیف خرما بر میان بسته بود
و خرقه رنگین نمدین در بر داشت ،
و با خود صحیفه ی کهنه ای داشت که با دست آن را به سینه چسبانده بود .
ویشتاسب نزد وی آمد و زرتشت او را به دین مزدیسنایی و تمام کردن ایمان به خدای یگانه
و تسبیح و تقدیس او ، دست برداشتن از پرستش شیطان و فرمانبرداری از پادشاهان ،
و اصلاح طبیعت دعوت کرد .
وی کتابی آورد که آن را اوستا می نامند .
این کتاب به زبانی جز همه ی زبان ها نوشته شده
و به زبانی است که حروف آن بر جمیع زبان ها فزونی دارد ،
تا چنان باشد که اهل هیچ زبانی ، علم آن را منحصر به خود نسازد .
او کتاب خویش را در برابر ویشتاسب نهاد و دانشمندان حضور داشتند
و گروهی از مردم فراهم آمدند ، پس زرتشت فرمود تا مس را بگداختند و آنگاه گفت :
" خداوندا ، اگر این کتاب از توست که مرا با آن نزد این پادشاه فرستاده ای
زیان مس گداخته را از من بازدار . "
پس فرمود تا مس گداخته را بر او فروریزند ،
و آن را بر سینه و شکم او ریختند و به زیر و روی او روان شد
و انتهای هر تار موی او گلوله ای از مس آویخته شد
و شنیده ام که زمانی شاهان آیرانی این گلوله ها را در خزانه های خود محفوظ می داشتند.
پس ویشتاسب دعوت او را اجابت کرد و گفت که فرشتگان از طرف خدا نزد او آمده اند
و به او فرمان داده اند که چون زرتشت بیاید ، به او بگرود و آنچه را آورده بپذیرد .
و زرتشت پس از آن هفتاد سال و به قولی چهل و شش سال بزیست
و مردم را به دین پاک خود خواند ... ))
و هیچکس را به کتاب اوستا که زرتشت آورد ، دسترس نبود
مگر آنگاه که از دین وی مطمین شوند و به آیین او ایمان بیاورند.
پیروان این دین رفتار نیکوی او را می ستودند و چون چنین می شد
تصدیق نامه ای تحصیل می کردند مشعر به این که
پیشوایان دین به او اجازه داده اند که در کتاب اوستا نظر کند.
نسخه ای از این کتاب در خزانه دارابن دارا ( هخامنشیان ) نگهداری می شد
که آن را با آب طلا بر روی دوازده پوست گاو نوشته بودند .
در آن هنگام که اسکندر آتشکده ها را ویران کرد و هیربدان را کشت ،
این کتاب را نیز بسوخت .
از آن زمان که به اندازه ی سه خمس این کتاب از دست رفته
و از سی نسک آن بیش از دوازده نسک بر جای نمانده است .
( نسک نام پاره ای از پاره های اوستاست. )
اما ژرفترین احساسات شریف و جرات ایمان و آزادی خیال و همت مذهبی
و هوشمندی و نهایت مقام اخلاقی زرتشت در گاتها ی وی متبلور است
که از هر گزندی ایمن مانده .
* ارباب کیخسرو شاهرخ *
ارسطو


